میلاد حضرت ثامن الائمه حضرت علی بن موسی بر همه پیروان آن حضرت مبارک باد
|
علي مولاي مظلومان عالم |
|
|
|
بگو از نارفيقان چون بنالم |
|
از آن شامي که سر در چاه کردي |
|
|
|
مرا از درد خويش آگاه کردي |
|
طنين ناله در افلاک افتاد |
|
|
|
تمام آسمان بر خاک افتاد |
|
پر و بال تو ((زهرا)) را شکستند |
|
|
|
تو را با ريسمان فتنه بستند |
|
کدامين شب از آن شب تيره تر بود |
|
|
|
که زهرا حايل ديوار و در بود |
|
زمان بر سينه خود سنگ مي کوفت |
|
|
|
زمين از داغ زهرا شعله ور بود |
|
تو مي ديدي ولي لب بسته بودي |
|
|
|
که آيين محمد در خطر بود؟ |
|
ندانستم که در چشم حقيقت |
|
|
|
کدامين مصلحت مد نطر بود |
|
گلويت استخواني اتشين داشت |
|
|
|
که فريادت فقط در چشم تر بود؟ |
|
فداي تيغ عريان تو گردم |
|
|
|
کسي آيا زتو مظلوم تر بود؟ |
|
مه خورشيد طلعت کيست؟ زهرا |
|
|
|
چراغ شعله خلقت کيست ؟ زهرا |
|
پس از زهرا علي بي همزبان شد |
|
|
|
اسير امتي نامهربان شد |
|
علي تنهاست در يک قوم گمراه |
|
|
|
زبانش را که مي فهمد به جز چاه |
|
پس از او کيسه نان و رطب کو |
|
|
|
صداي ناله هاي نيمه شب کو |
|
خدايا کاش آن شب بي سحر بود |
|
|
|
که تيغ ابن ملجم شعله ور بود |
|
اذان گفتند و ما در خواب بوديم |
|
|
|
علي تنها به مسجد رهسپر بود |
|
در آن شب تا قمر در عقرب افتاد |
|
|
|
غم عالم به دوش زينب افتاد |
|
فدک شد پايمال نانجيبان |
|
|
|
علي لرزيد و در تاب و تب افتاد |
|
يقين دارم به جرم فتح خيبر |
|
|
|
فدک در دست ال مرحب افتاد |
|
علي جان کوفيان غيرت ندارند |
|
|
|
که فرمان تو را گردن گذارند |
|
علي جان کوفيان با کياست |
|
|
|
جدا کردند دين را از سياست |
|
بنام دين سر دين را شکستند |
|
|
|
دو بال مرغ امين را شکستند |
السلام علی ربیع الانام و نضره الایام
سلام و درود بر بهار انسانها و شكوفایى دورانها
نوروز روزی است که قائم ما حضرت مهدی (عج) ظهور خواهد کرد و هیچ نوروزی نیست مگر اینکه ما اهل بیت به انتظار فرج نشسته ایم . امام صادق (ع)
وسایل الشیعه - ج ۵ - ص ۲۸۸

| گل نو رسید و بویی ز بهار من نیامد |
| چه کنم نسیم گل را که ز یار من نیامد؟ |
| همه عمر تشنه بودم به امید آب حیوان |
| به جز آب شور دیده به کنار من نیامد |
| اگر ، ای حریف ، داری نظری به روی یاری |
| به بهار خویش خوش شو که بهار من نیامد... |
مسیح نسیم در کالبد تیره زمین دمیده و مریم ها سرود خوان و معطر از خاک رسته . قل قل چهار قل خواندن جویبار به ریشه های کهن سپیدار دخیل بسته و دستهای بلند کبوده به سمت آسمان آبی استجابت جوانه زده. بوی ریحان و پونه از کنار سجاده آبشار بلند شده و ذکر گاه و بیگاه پوپک در قلب جنگل غوغا به پا کرده. مضراب باد ساقه های ترد شقایق را نواخته و بازوان بید را به رقص آورده و تسبیح شاخه یِ گیلاس را پاره کرده ، عطر گلبرگ های لطیف با هوا آمیخته و ورد آرام شکوفه های جاری در آب و آسمان را کوه شنیده و با باران بارها و بارها خوانده : بهار آمده است. اما...

| صبا رسید در او بوی یار نیست چه سود؟ |
| نسیم سنبل آن گلعذار نیست چه سود؟ |
| هزار گونه گل اندر بهار گرچه شکفت |
| چو بوی از گل من در بهار نیست چه سود؟ |
| درون بوته مهرش دلم بسوخت ولی |
| متاع قلب مرا چون عیار نیست چه سود؟ |
خاک تیره را فروردین روشن می کند اما جان تیره را جز " دین " هیچ روشنی نیست . جان تیره را دین روشن می کند اما روزگار تیره را جز " امام مبین" هیچ روشنگری نیست. روزگار تیره را امام مبین روشن می کند اما تیره بختی هجران زدگانش را جز امید وصال هیچ پایانی نیست.

| گذشت عمر و خلاص از محن نمی یابم |
| دوای درد دل ممتحن نمی یابم |
| به جستجو همه آفاق را بپیمودم |
| خبر ز گمشده ی خویشتن نمی یابم |
| بهار آمد و گلها شکفت لیک چه سود؟ |
| گلی که می طلبم در چمن نمی یابم |
| مرا زباغ و گلستان نمی گشاید دل |
| که بوی او زگل و نسترن نمی یابم |
| بسوخت بال و پر جان من چو پروانه |
| که شمع خویش به هیچ انجمن نمی یابم |
| چگونه چاک نگردد لباس طاقت من ؟ |
| که بوی یوسفم از پیرهن نمی یابم |
هامون ها به ید بیضای بهار شکافته شده اند و درختان سرد و ساکتشان شعله شکوفه به سر آورده اند اما آیا کسی از تاکستان های ازلی قلب ها نمی پرسد؟
سرزمین هایی در عمق جان انسانها که مستی ، پیاله پیاله از شاخسارشان آویخته بود و باغبانی روحانی با دستانی روشنتر از دستان موسی ریشه های بی گناهشان را در خاکی خدایی محکم و با معرفت و محبت آبیاری می کرد.
باغبانی که بهار جانهای انسانها بود. باغبانی که بهار جانهای انسانها هست.

باغبانی که صد نیل غفلت بین باغ های افسرده و او فاصله افتاده.
باغبانی که اژدهای گناه گیاهانش عصای معجزه اش را بلعیده.
باغبانی که درخت طورش در هجران و دوریش تمام سوخته.
باغبانی که از او تنها نام " گل نرگس" برای ما مانده.
باغبانی که با وجود تمام اینها بهاری است پاینده.
باغبانی که در دست او حقیقت حیات نهفته.
ودر چشمش هرگز نگرانی باغش نخفته.
باغبانی که نوری است تابنده.
نوروزیست که در ازل دمیده،
و تا ابد زمان را در نوردیده ....
| چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید |
| به گلزار خزان دیده بهار از در درون آید |
|
به هجران رفت عمرم ، وه که آسان چون رود از دل، |
| کسی که بعد چندین انتظار از در درون آید؟ |

ای بهار انسانها و شكوفایى دورانها
| خجسته عید من آندم که چهره بگشایی |
| هلال عید ز ابروی خویش بنمایی |
| رسید عید و بهار آمد و جهان خوش شد |
| ولی چه سود ز اینها مرا تو میبایی |
| اگر حدیث تو نبوَد چه حاصل از گوشم؟ |
| وگر تو رخ ننمایی چه سود بینایی؟ |
| به سوی روضه ی رضوان نظر نیندازم |
| اگر تو روضه به دیدار خود نیارایی |
| در آرزوی تو از جان نماند جز نفسی |
| چه شد که یک نفس ای جان من نمی آیی؟ |
| دمی بیا که به روی تو جان برافشانم |
| که نیست بی تو مرا طاقت شکیبایی |
| لطافت همه خوبان ز حسن تو اثری است |
| زهی لطافت خوبی و حسن و زیبایی |
| برای دیدن حسن تو دیده می باید |
| وگرنه در همه اشیا به حسن پیدایی |
شاید امسال آخرین سالی باشد که زمین بهاری می شود و زمان نمی شود
شاید آخرین سالی باشد که از دور به او سلام می کنیم و می گوییم :
السلام علی ربیع الانام و نضره الایام

اللهم عجل لولیک الفرج
حضرت مهدى(عج) درآينه حديث
1 ـ قال رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) :
«لاتقوم الساعة حتى يقوم القائم الحق منّا و ذلك حين يأذن اللّه عزّوجلّ له و من تبعه نجا و من تخلّف عنه هلك. اللّه اللّه عباد اللّه فأتوه و لو على الثلج فانّه خليفة اللّه عزّوجلّ و خليفتى.»
«روز قيامت فرا نمىرسد مگر آنكه از بين ما «قائم حقيقى» قيام نمايد. و آن قيام، زمانى خواهد بود كه خداى عزّوجلّ او را اجازه فرمايد. هركس پيرو او باشد نجات مىيابد و هركه از فرمانش تخلّف ورزد، هلاك مىشود. اى بندگان خدا ! خدا را، خدا را; بر شما باد كه به نزدش آييد اگرچه بر روى يخ و برف راه رويد. زيرا او خليفه خداى عزّوجلّ و جانشين من است.»
2 ـ قال اميرالمؤمنين على (عليه السلام) :
قال للحسين(عليه السلام) : «التاسع من ولدك يا حسين! هو القائم بالحق، المظهر للدين، الباسط للعدل»، قال الحسين (عليه السلام)فقلت: يا اميرالمؤمنين و إنّ ذلك لكائن؟ فقال (عليه السلام): «اى و الذى بعث محمداً بالنبوة و اصطفاه على جميع البريّه و لكن بعد غيبة و حيرة لاتثبت فيها على دينه اِلاّ المخلصون المباشرون لروح اليقين الذين أخذ اللّه ميثاقهم بولايتنا و كتب فى قلوبهم الايمان و ايّدهم بروح منه».
«به حسين (عليه السلام) فرمود: نهمين فرزند تو اى حسين! قيام كننده به حق و آشكار سازنده دين و گستراننده عدالت است.
امام حسين (عليه السلام) گويد: پرسيدم: يا اميرالمؤمنين! آيا حتماً چنين خواهد شد؟
فرمود: آرى! قسم به كسى كه حضرت محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)را به پيامبرى بر انگيخت و او را بر تمام خلايق برگزيد، چنين خواهد شد، امّا بعد از غيبت و حيرتى كه در آن كسى ثابت قدم بر دين نمىماند مگر مخلصين و دارندگان روح يقين آنان كه خداوند نسبت به ولايت ما از آنان پيمان گرفته و ايمان را بر صفحه دلشان نگاشته و با روحى از جانب خود تأييد فرموده است.»
3 ـ حضرت زهرا (عليها السلام):
«قال لى رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) أبشرى يا فاطمة، المهدىّ منك».
«رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم) به من فرمودند: اى فاطمه! ترا بشارت باد به اينكه حضرت «مهدى (عليه السلام) » از نسل توست.»
4 ـ امام حسن مجتبى (عليه السلام) فرمود:
«ما منّا احدٌ اِلاّ ويقع فى عنقه بيعة لطاغية زمانه اِلاّ القائم الّذى يصلّى روح اللّه عيسى بن مريم خلفه فان اللّه عزّوجلّ يخفى ولادته و يُغيّب شخصه لئلاّ يكون لأحد فى عنقه بيعة».
«هيچ يك از ما اهلبيت نيست مگر آنكه بيعتى از طاغوت زمانش را اجباراً بر عهده دارد. مگر حضرت «قائم» كه عيسى بن مريم، روحاللّه پشت سر او نماز مىگذارد.
خداوند ولادت او را مخفى مىدارد و شخص او را از ديدگان، غايب مىگرداند، تا بيعت هيچ كس را بر گردن نداشته باشد.»
5 ـ امام حسين (عليه السلام):
«منّا اثنا عشر مهديّاً اوّلهم اميرالمؤمنين على بن ابيطالب(عليه السلام)و آخرهم التاسع من ولدى و هو الامام القائم بالحق. يحيى اللّه به الأرض بعد موتها و يظهر به دين الحق على الدين كلّه و لو كره المشركون».
«دوازده هدايت شده هدايتگر از بين ما هستند، اولين آنان اميرالمؤمنين على بن ابيطالب (عليه السلام) و آخرين آنان، نهمين فرزند من است كه پيشواى قيام كننده به حق خواهد بود، خداوند به وسيله او زمين را پس از موات شدنش زنده مىكند و به دست او دين حق را بر تمامى اديان پيروز مىسازد، اگرچه مشركان را ناخوشايند باشد.»
6 ـ امام زين العابدين (عليه السلام):
«إن للقائم منّا غيبتين، احداهما أطول من الأخرى... فيطول أمرها حتى يرجع عن هذا الامر اكثر من يقول به، فلايثبت عليه اِلاّ من قوى يقينه و صحّت معرفته و لم يجد فى نفسه حرجاً ممّا قضينا و سلّم لنا اهل البيت.»
«براى قائم ما دو غيبت هست. يكى از آن دو طولانىتر از ديگرى است... و آن قدر طول خواهد كشيد كه اكثر معتقدين به ولايت، از او دست خواهند كشيد. در آن زمان كسى بر امامت و ولايت او ثابت قدم و استوار نمىماند مگر آن كه ايمانش قوى، و شناختش درست باشد و در نفس خويش نسبت به حكم و قضاوت ما هيچ گرفتگى و كراهتى احساس نكند و تسليم ما اهلبيت باشد.»
7 ـ امام باقر (عليه السلام) :
راوى گويد از امام (عليه السلام) در باره آيه شريفه «فلا أقسم بالخنّس الجوار الكنّس تكوير: 15 و 16» سئوال كردم. فرمود: «هذا مولود فى آخر الزمان. هو المهدى من هذه العترة. تكون له حيرة و غيبة، يضلّ فيها اقوام و يهتدى فيها أقوام. فياطوبى لك إن أدركته و يا طوبى لمن أدركه.»
«مراد اين آيه، مولودى در آخر الزمان است كه همان مهدى از اين خاندان است. او را حيرت و غيبتى هست كه در آن گروههايى گمراه شوند و گروههايى ديگر هدايت پذيرند. خوشا به حال تو اگر او را درك كنى و خوشا به حال هركسى كه او را درك كند.»
8 ـ امام صادق (عليه السلام) :
«إنّ لصاحب هذا الامر غيبة، فليتّق اللّه عبد و ليتمسّك بدينه».
«همانا براى صاحب اين امر غيبتى هست، پس بنده خدا در آن دوران بايد تقواى الهى پيشه كند و به دينش چنگ زند.»
9 ـ امام كاظم (عليه السلام) :
«صاحب هذا الامر، هو الطريد الوحيد الغريب الغائب عن أهله الموتور بأبيه».
«صاحب اين امر ـ حضرت مهدى (عليه السلام) ـ رانده شده، تنها، غريب، غائب و دور از اهل و خونخواه پدر خويش مىباشد.»
10 ـ امام رضا (عليه السلام) :
«... و بعد الحسن ابنه الحجّة القائم المنتظر فى غيبته، المطاع فى ظهوره، لو لم يبق من الدنيا اِلاّ يوم واحد لطوّل اللّه ذلك اليوم حتى يخرج فيملأها عدلا كما ملئت جوراً».
«و بعد از امام حسن عسكرى(عليه السلام) فرزندش حضرت حجّت قائم، امام خواهد بود آن كس كه در دوران غيبتش مورد انتظار، و در زمان ظهورش مورد اطاعت مؤمنان است. اگر از عمر دنيا جز يك روز باقى نمانده باشد خدا همان روز را چنان طولانى كند كه قيام فرمايد و زمين را از عدالت پر كند چنانكه از ستم پر شده باشد.»
11 ـ امام جواد (عليه السلام) :
در باره اينكه چرا حضرت مهدى (عليه السلام)«منتظَر» ناميده مىشود فرمود:
«إن له غيبة يكثر ايامها و يطول امدها فينتظر خروجه المخلصون و ينكره المرتابون و يستهزئ به الجاحدون و يكذَّب فيها الوقاتون و يهلك فيها المستعجلون و ينجو فيها المسلّمون».
«او را غيبتى هست كه زمانش زياد است و پايانش به طول مىانجامد. پس مخلصين چشم انتظار قيام او مىمانند و شك كنندگان به انكار او بر مىخيزند و منكرين به استهزاى او مىپردازند و تعيين كنندگان وقت ظهور مورد تكذيب قرار مىگيرند و عجله كنندگان در آن هلاك مىشوند و تسليم شدگان نجات مىيابند.»
12 ـ امام على النقى (عليه السلام) :
«اذا غاب صاحبكم عن دار الظالمين، فتوقّعوا الفرج».
«زمانى كه صاحب و امام شما از ديار ستمگران غايب گشت، چشم انتظار فرج باشيد.»
13 ـ امام حسن عسكرى (عليه السلام) :
«المنكر لولدى كمن اقرّ بجميع أنبياء اللّه و رسله ثم انكر نبوّة محمد رسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) و المنكر لرسول اللّه (صلى الله عليه وآله وسلم) كمن انكر جميع الانبياء لأن طاعة آخرنا كطاعة اوّلنا و المنكر لآخرنا كالمنكر لأوّلنا».
«كسى كه فرزندم ـ مهدى (عليه السلام) ـ را انكار كند مانند كسى است كه تمام پيامبران و رسولان الهى را قبول داشته باشد، اما نبوت حضرت محمد رسول اللّه(صلى الله عليه وآله وسلم)را انكار كند. و انكار كننده رسول اللّه مانند كسى است كه همه انبياء را انكار نمايد. چون اطاعت آخرين امام ما به منزله اطاعت اولين امام است و منكر آخرين امام ما به منزله منكر اولين امام است.»
علی (ع) مولود کعبه ازپدر و مادر موحد
بنا بنوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سىام عام الفيل (1) در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،یکی از محقق چنین سرده است :
اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست
بطحا صدف گوهر يكدانه تست
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب
اى نجل خليل خانه خود خانه تست
پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2)
اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مينمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند زيرا تا باين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.
شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كردهاند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمدهاند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوههاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانهام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. (3)
و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است و اين سخن حقيقتى است كه اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گويد:
و لم يولد فى البيت الحرام قبله احد سواه و هى فضيلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (4)
يعنى پيش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نيافت مگر خود او واين فضيلتى است كه خداى تعالى به على عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجليل و تكريم نمايند.
در جلد نهم بحار در مورد وجه تسميه آنحضرت بعلى چنين نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسينه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پيشگاه خداوند تعالى چنين مناجات نمود.
يا رب هذا الغسق الدجى
و القمر المبتلج المضىء
بين لنا من حكمك المقضى
ماذا ترى فى اسم ذا الصبى (5)
هاتفى ندا كرد:
خصصتما بالولد الزكى
و الطاهر المنتجب الرضى
فاسمه من شامخ على
على اشتق من العلى (6)
علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كردهاند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت.
يا اهل بيت المصطفى النبى
خصصتم بالولد الزكى
ان اسمه من شامخ العلى
على اشتق من العلى (7)
و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود:
انا الذى سمتنى امى حيدرة
ضرغام اجام و ليث قسورة (8)
و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حيدر جزو ساير القاب بر او اطلاق گرديد و از القاب مشهورش حيدر و اسد الله و مرتضى و امير المؤمنين و اخو رسول الله بوده و كنيه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است.
همچنين خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نيز از روايات گذشته معلوم ميشود كه آنها در جاهليت موحد بوده و براى تعيين نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نمودهاند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولين گروهى است كه به آنحضرت ايمان آورد و بمدينه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازهاش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقين فرمود و دعا نمود. (9)
و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدو ايمان آورده و چون شيخ و رئيس قريش بود لذا ايمان خود را مصلحة مخفى مينمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آيا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حاليكه ميگفت:
و قد علموا ان ابننا لا مكذب
لدينا و لا يعبأ بقول الا باطل
يعنى مشركين مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله عليه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذيب نيست و بسخنان بيهوده اعتناء نميكند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ايمان خود را در دل مخفى نگهميداشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق عليه السلام هم فرمود مثلابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ايمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (يكى براى ايمان و يكى براى تقيه) بآنها داد. (10)
اشعار زيادى از ابوطالب در مدح پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هويداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گويد:
و دعوتنى و علمت انك ناصحى
و لقد صدقت و كنت قبل امينا
و ذكرت دينا لا محالة انه
من خير اديان البرية دينا (11)
بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گويند چگونه كافر بود در حاليكه ميگفت:
ألم تعلموا انا وجدنا محمدا
نبيا كموسى خط فى اول الكتب (12)
شيخ سليمان قندوزی صاحب كتاب ينابيع المودة درباره ابوطالب گويد:
و حامى النبى و معينه و محبه اشد حبا و كفيله و مربيه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابياتا كثيرة و شيخ قريش ابوطالب. (13)
يعنى ابوطالب كه رئيس و بزرگ قريش بود حامى و كمك پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و او را بسيار دوست داشت و كفيل معيشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زيادى سروده است.(درباره اثبات ايمان ابوطالب مطالب زيادى در كتب دينىنوشته شده و كتابهاى مستقلى نيز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قريش برشته تأليف در آمده است) .
بارى ولادت على عليه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازهاى بخشيد و شعراى عرب و عجم در اينمورد اشعار زيادى سرودهاند كه در خاتمه اين فصل بچند بيت از سيد حميرى ذيلا اشاره ميگردد.
ولدته فى حرم الاله امه
و البيت حيث فنائه و المسجد
بيضاء طاهرة الثياب كريمة
طابت و طاب وليدها و المولد
فى ليلة غابت نحوس نجومها
و بدت مع القمر المنير الاسعد
ما لف فى خرق القوابل مثله
الا ابن امنة النبى محمد (14)
مادرش او را در حرم خدا زائيد در حاليكه بيت و مسجد الحرام آستانه او بود.
آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكيزه ببر داشت و خود پاكيزه بود و مولود او و محل ولادت نيز پاكيزه بود.
در شبى كه ستارههاى منحوسش ناپيدا بوده و سعيدترين ستاره بهمراه ماه پديد آمده بود .
قابلههاى(دنيا) هيچ مولودى را مانند او لباس نپوشايندهاند(يعنى هرگز مولودى مانند او بدنيا نيامده) بجز پسر آمنه محمد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم.
پىنوشتها:
(1) حبشىهاى فيل سوار كه باصحاب فيل سوار كه باصحاب فيل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ويران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نيز آخرين نفر بود كه بهلاكت رسيد چنانكه در قرآن كريم فرمايد: (ألم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفيل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نيز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه يعنى تا سال 18 هجرى عام الفيل مبدأ تاريخ مسلمين بود ولى در سال مزبور كه ششمين سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امير از عام الفيل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت.
(2) ابوطالب پيش از ولادت على عليه السلام داراى سه پسر ديگر هم بود كه به ترتيب عبارتند از طالب،عقيل،جعفر.
(3) امالى صدوق مجلس 27 حديث 9ـروضة الواعظين جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19
(4) فصول المهمه ص .14
(5) اى پروردگار صاحب شب تاريك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم اين كودك را چه بگذاريم.
(6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص يافتيد بفرزند پاكيزه و برگزيده و پسنديده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است.
(7) ينابيع المودة باب 56 ص 255ـكفاية الطالب ص .406
(8) من آنكسم كه مادرم نام مرا حيدر نهاد،شير بيشهام چنان شيرى كه زورمند و پنجه افكن باشد.
(9) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاريخـامالى صدوق مجلس 51 حديث .14
(10) امالى صدوق مجلس 89 حديث 12 و 13ـروضة الواعظين جلد 1 ص 139
(11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدين خود) دعوت كردى و من دانستم كه يقينا تو خير خواه منى و تو از اين پيش راستگو و امين بودى و دينى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترين اديان است.
(12) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاريخـآيا ندانستيد كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پيغمبرى يافتيم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است.
(13) ينابيع المودة باب 52 ص .152
(14) روضة الواعظين جلد 1 ص .81
فدک حق الهی فاطمه (ع) است
زمان که این آیه :
وَ آتِ ذَا اَلْقُرْبى حَقَّهُ وَ اَلْمِسْكِينَ وَ اِبْنَ اَلسَّبِيلِ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذِيراً،(1) نازل شد، پيامبر اسلام دخترش فاطمه را خواست و فدك را به او داد،(2). فدک از طرف خدا مال فاطمه (ع) تعیین شد .
سرگذشت فدك پس از پيامبر:
پس از پيامبر اسلام، حضرت فاطمه از فدك محروم گرديد و كارگران او را از فدك بيرون كردند و آن حضرت براى پس گرفتن فدك بسيار تلاش كرد ولى دستگاه خلافت راضى به پس دادن فدك نشد.
ممنوعيت حضرت فاطمه از فدك در زمان خلافت ابوبكر بن ابى قحافه پىريزى شد و پس از آن كه معاويه بر سر كار آمد، فدك را ميان مروان، عمرو بن عثمان و پسرش يزيد تقسيم كرد. در دوران خلافت مروان، همه فدك در اختيار او قرار گرفت و او فدك را به پسرش عبدالعزيز داد. عبدالعزيز نيز فدك را به پسرش عمر داد. عمر بن عبدالعزيز فدك را به فرزندان حضرت فاطمه برگردانيد. پس از درگذشت عمر بن عبدالعزيز، فدك در اختيار خلفاى بعدى قرار گرفت. و تا روزى كه حكومت امويان ادامه داشت، فدك در اختيار آنان ماند. وقتى كه حكومت به بنى عباس رسيد، سفّاح آن را به عبدالله بن الحسن برگرداند. پس از سفاح، منصور دوانقى فدك را از دست فرزندان زهرا گرفت. فرزند منصور، مهدى فدك را به فرزندان زهرا باز گردانيد. پس از مهدى، موسى و هارون دوباره فدك را از فرزندان زهرا پس گرفتند.
وقتى كه خلافت به مأمون عباسى رسيد، به طور رسمى فدك را به اولاد حضرت زهرا باز گردانيد. پس از مأمون نيز وضعيت فدك چنين بود، گاهى بر مىگرداندند و گاهى پس مىگرفتند. در دور آنها، فدك يك مسأله سياسى به حساب مىآمد نه مسأله انتفاعى و اقتصادى.
خلفاى عباسى و اموى نياز به درآمد فدك نداشتند و براى همين وقتى كه عمر بن عبدالعزيز فدك را به اولاد فاطمه برگردانيد، بنى اميه او را توبيخ كردند و گفتند: تو با اين كارت ابوبكر و عمر بن خطاب را تخطئه كردى،(3).
مسلم بن حجّاج نيشابورى در كتاب معروفش «صحيح مسلم» داستان مطالبه فدك را از سوى حضرت فاطمه سلامالله عليها به طور مشروح آورده و از عائشه نقل مىكند كه حضرت فاطمه پس از امتناع خليفه از پس دادن فدك، از او قهر كرد و تا وفات حتى يك كلمه هم با ابوبكر سخن نگفت،(4).
در نهجالبلاغة درباره فدك چنين آمده است: از ميان آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، تنها فدك در دست ما بود كه گروهى بر آن بخل ورزيدند و گروهى هم از آن چشم پوشيدند و خداوند بهترين داور است،(5).
سرانجام در دوران متوكل عباسى فدك از فاطميان پس گرفته شد و درختان فدك به دستور شخصى به نام «عبدالله بن عمر بازيار» قطع گرديد و تنها رو سياهى آن براى بدخواهان در تاريخ باقى ماند. ناگفته نماند كه قطع درختان در حالى انجام گرفت كه يازده درخت خرمايى كه به دست مبارك پيامبر (ص) در آن كاشته شده بود، هنوز باقى مانده بود. و شخصى كه آن درختان را قطع كرد شخصى به نام «بشران بن ابى امية ثقفى» بود. و هنگامى كه از مدينه به بصره بازگشت.آن گونه كه در تاريخ آمده است، فلج شد،(6).
در مورد آنچه پيرامون تاريخ اهل بيت (ع) و برخورد خلفا با ايشان گفته مىشود مسلماً نبايد هر چه از زبان اين و آن، بويژه مداحان گفته مىشود را بدون بررسى و تحقيق پذيرفت، بلكه در اين باره بايد شواهد تاريخى و ديدگاه بزرگان و عالمان برجسته را ملاك قرار داد. در خصوص مسألهاى كه پيرامون فدك نقل كردهايد روايات مسلم تاريخى وجود دارد كه در كتب خود اهل سنت دقيقاً نقل شده است.
ابن ابى الحديد معتزلى كه فردى عالم و سنى مذهب است مىنويسد: «ابراهيم بن سعيد ثقفى از ابراهيم بن ميمون از عيسى بن عبداللَّه بن محمد بن على بن ابىطالب (ع) از پدرش، از جدش از على (ع) روايت كرده است كه آن حضرت فرمود: فاطمه (س) نزد ابوبكر رفت و به او فرمود: پدرم فدك را به من بخشيد وعلى و امّايمن بر اين مطلب گواهند. گفت: تو جز حق و راستى چيزى به پدرت نسبت نمىدهى، من آن را به تو بخشيدم و بعد تكهاى از پوست طلبيد و سند فدك را براى حضرت زهرا نوشت. حضرت از نزد او خارج شد و در بين راه به عمر رسيد. عمر پرسيد: اى فاطمه از كجا مىآيى؟ گفت: از نزد ابوبكر مىآيم. به او گفتم كه رسول خدا فدك را به من بخشيده و على و امّايمن نيز بر اين مطلب گواهند. وى فدك را به من برگرداند و اين نوشته را به من داد. عمر نوشته را از آن حضرت گرفت و نزد ابوبكر آمده گفت: تو فدك را به فاطمه دادهاى و سندش را نوشتهاى؟ گفت: آرى. گفت: على به سود خود گواهى مىدهد و امّايمن يك زن است. بعد آب دهان بر روى آن سند انداخته نوشته را پاك و سند را پاره كرد.
روايت شده كه ابوبكر پس از گواهى اميرالمؤمنين (ع) دستور داد فدك را به حضرت زهرا بدهند. عمر بر اين حكم ابوبكر اعتراض كرده نوشته را پاره كرد،( شرح نهجالبلاغه، ج 16، ص 274).
فدك حق الهي فاطمه(ع)
پس از استقرار حكومت كودتايي سقيفه ، ابوبكر، براساس مشورت با صاحب نظران خود، فدك را كه رسول خدا(ص) در دوران زندگاني خود به امر الهي به فاطمه (ع) بخشيده بود ، غصب و كارگران آن حضرت را بيرون كرده و آن مزرعه را در اختيار خود گرفت.
حضرت زهرا (ع) براي اثبات حقانيت خويش چنين فرمود: اما درباره ي فدك ، همانا خداوند بزرگ قرآن را بر پيامبرش نازل فرمود، و در آن امر كرد كه حق من داده شود.
«آتِ ذَا اَلْقُرْبى حَقَّهُ».
چون من و فرزندانم نزديكترين مردم به پيامبر(ص) بوديم رسول خدا فدك را به من و فرزندانم اعطا كرد و آنگاه كه حضرت جبرئيل آيه «در ماندگان و مسافران»(آيه ي 177 بقره) رابر پيامبر اسلام(ص) تلاوت كرد ، پدرم آنرا به من و فرزندانم اعطا فرمود. و ابوبكر با حديث جعلي پيامبران ارث نمي گذارند(النبي لايورث) مي خواست حرف خود را اثبات كند.
حديث جعلي ابوبكر
حضرت فاطمه (ع) براي اثبات اين حديث جعلي فرمود:
الم يرث سليمان داود؟
(آيا سليمان(پيغمبر) از داود پيغمبر ارث نبرده است؟ (سوره ي النمل آيه ي 16)
الم يقل زكريا فهب لي من لدنك وليا يرثني و يرث من آل يعقوب؟
(آيا زكرياي پيامبر نفرمود كه خدايا فرزندي به من عطا فرما تا از من و آل يعقوب ارث ببرد؟)(سوره ي مريم آيات 5 و 6)
ابوبكر تكرار كرد كه «پيامبر ارث نمي گذارد»
حضرت زهرا (ع) ادامه داد كه : اي ابوبكر ! آيا قرآن كريم نفرموده است كه در فرزندان شما پسر دو برابر دختر ارث مي برد؟ « پس ارث دختر از پدر غير قابل انكار است»
و ابوبكر باز همان حديث جعلي خود را تكرار كرد و به آيات قرآن اهميت نداد و با آنها مخالفت كرد.
حضرت زهرا پس از غصب فدك در يك مناظره ي كوبنده از ابوبكر سوال كرد:
پس از غصب فدك ابوبكر كه جوابي در مقابل استدلالهاي روشن زهرا (ع) نداشت و براي اثبات حديث جعلي خود متوسل به عائشه و عمر شد و حضرت فاطمه (ع) لازم بود در برابر شهادت دروغين آنها از شهادت شاهدان صادق استفاده كند.
از اين جهت ام ايمن و اسما بنت عميس به نفع حضرت زهرا (ع) در اعطاي فدك از طرف رسول خدا به دخترش گواهي دادند.
حضرت زهرا(ع) فرمودند:آيا مگر از پدرم رسول خدا(ص) نشنيده ايد كه اسما و ام ايمن از اهل بهشتند؟
آيا دو زن بهشتي شهادت باطل ميدهند؟
و در كتاب صحيح مسلم آمده است كه امام علي(ع) و ام ايمن شهادت دادند كه فدك را رسول خدا (ص) به فاطمه بخشيده است. و ابوبكر دستور داد كه كاغذي آوردند كه در آن نوشت فدك جزو امول فاطمه (ع) است به او بازگردانيد. عمر بر آن اعتراض كرد و آن را پاره كرد.( صحيح مسلم، ج 3، ص 1380، حديث 52، كتاب الجهاد)
يك سوال از شما:
آيا شما به نفع كسي راي ميدهيد كه آيات قرآن را ناديده گرفته و نسبت دروغ به فاطمه (ع) سيده زنان اهل بهشت ميدهد؟ و همين طور ام ايمن و علي (ع)؟
آيا شما نمي دانيد كه در قرآن آيه ي تطهير بر اهل بيت (ع) نازل شد و فاطمه (ع) جزو آنان است و آيا در اين آيه نخوانده ايد كه خداوند آنها را از هر رجس و پليدي و زشتي دور نگه داشته است؟
و آيا همچنين زني كه سرور زنان بهشت است و آيه ي تطهير در شان اهل بيت(ع) و ايشان نازل شده است چيزي را طلب مي كند كه مال او نيست و جزو اموال او نيست؟
از همه ي اينها گذشته فدك قبل از غصب و در زمان پيامبر(ص) در دست فاطمه (ع) گارگران و وكلاي ايشان بود.
حضرت فاطمه (ع) در مناظره اي كوبنده و در جمع مردم خطاب به ابوبكر و عمر فرمودند كه: آيا اگر من اموالي را كه در دست مسلمانان است ، ادعا نمايم از من دليل و مدرك مي خواهيد و يا از ديگران و صاحب اموال؟
گفتند : از تو كه مدعي اموال ديگراني.
حضرت فلطمه (ع) ديگر بار پرسيد:
حال اگر مسلمانان اموالي را كه در دست من است ادعا نمايند از من بايد دليل و مدرك بطلبيد و يا از آنها؟
و عمر عصباني شد و جواب نداد و حرف خود را تكرار كرد و گفت : فدك جزو اموال مسلمين است!!!
انشالله خداوند همگي ما را هدايت كند.
پىنوشت
(1) (سوره بنى اسرائيل، (اسراء)، آيه 26 (حق خويشاوند را به او بده.)
(2) (مجمع البيان، ج 3، ص 411، شرح ابن ابى الحديد، ج 16، ص 248)
(3) (فدك در تاريخ، شهيد آيةالله سيد محمدباقر صدر، ترجمه عابدى، چاپ اول، 1360، انتشارات روز به، فروغ ابديت، ج 2، ص 669، چاپ اول، 1351، نهجالبلاغه فيض الاسلام، ج 5، ص 968 به بعد)
(4) (صحيح مسلم، ج 3، ص 1380، حديث 52، كتاب الجهاد)
(5) (نهجالبلاغه، نامه 45، فيض الاسلام)
(6) (ر. ك: شرح نهجالبلاغه، ابن ابى الحديد، ج 16، ص 217)

گوشه ای از جنايات فرقه ضاله وهابيت در کشور های اسلامی
مقدمه :
در مقالات قبل در باره شکل گیری وهابیت،به این جا رسدیم که موجودیت وهابیت توسط یک جاسوسی انگلیسی به اسم همفر به وجود آمده است ، در عنوان دیگر مصاحبه دکتر عصام العماد، شيعهشناس، متخصص در علم رجال و حديث و تاريخ، مدرس مجمع جهاني اهل بيت(ع) و فارغالتحصيل دانشگاههاي مذاهب عربستان سعودي است. وي که خود زماني پيرو وهابيت بوده و اکنون به مذهب تشيع گرويده است، در گفتوگوي تفصيلي به تشريح شکلگيري فرقه وهابيت و افشاي ماهيت آن پرداخته است . که در وبلاگ قرار دادیم .
در این مقاله گوشه از جنایات این فرقه ضاله را که عمل کرد و فتوای آنان ناشی از تاثیرات عناصر اسراییلی است می نگارم امید وارم خوانندگان این صفحه شناخت بشتر از عمل کردها و جنایات وهابیون بدست آورده باشند .
گوشه از جنایات فرقه ضاله وهابیت در کشورهای اسلامی
کشور عراق
۱-حمله به کربلا:
در سالروز عيد غدير در هيجدهم ذيحجه سال 1216 هجري قمري امير سعود بن عبد العزيز وهابي با سپاهي متشكل از بيست هزار مرد جنگي به شهر كربلا حمله ور شد.
كربلا در اين ايام در نهايت شهرت و عظمت بود و زائرين ايراني و ترك و عرب بدان روي ميآوردند. «سعود» پس از محاصره شهر سرانجام وارد آن گرديد و كشتار سختي از مدافعين و ساكنين و زنان و كودكان آن نمود و برخي عدد كشته شدگان را يكصد و پنجاه هزار تن! نوشته اند و ميگويند جوي خون در كوچههاي كربلا به راه افتاد و جالي اين كه اسم اين كار را «جهاد في سبيل الله» و مبارزه بار نشر توحيد ميگذارند!
سپس وهابيها حرم مطهر حسين بن علي عليه السلام فرزند حضرت زهرا دختر پيامبر را ويران نموده و ضريح مبارك آن حضرت را از جاي خود كندند و … حبيب بن مظاهر را سوزاندند و تمام ذخائر و نفائس حرم حسيني را چپاول كرده و اسبانشان را در صحن حرم مطهر بستند و در حرم شريف قهوه دم كردند و آن چنان در حرم مطهر،فساد و ويراني بار آوردند كه فاجعه كربلا و حادثه روز حره و كردارهاي بني اميه و متوكل عباسي تكرار شد. كربلا پس از اين حادثه به وضعي درآمد كه شعرا براي آن مرثيه ميگفتند.وهابيها در مدت متجاوز از دوازده سال،گاه و ناگاه به شهر كربلا و اطراف و همين طور به شهر نجف حمله ميكردند و غارت و كشتار مينمودند.
وقايع كربلا را بسياري از مورخان شرق و غرب و حتي مورخان سعودي نوشته اند.مي توانيد به كتابهاي تاريخ المملكه العربيه السعوديه،عنوان المجد في تاريخ نجد،تاريخ العربيه السعوديه نوشته دانشمند مشرق«ناسي ليف»و مفتاح الكرامه سيد جواد عاملي و كتب ديگري مراجع فرماييد.
۲-حمله به نجف اشرف:
در نهم ماه صفر در سال 1221 شبانگاه قبل از صبح،وهابيان به نجف حمله كردند و اهالي نجف را غافلگير نمودند حتي برخي از وهابيان از ديوار سور نجف بالا آمدند و نزديك بود شهر نجف را متصرف شوند و حرم شريف اميرالمؤمنين علي عليه السلام را تخريب نمايند كه از اميرالمؤمنين علي عليه السلام كرامات آشكار شد و معجزات روشن ظاهر گشت و از سپاهيان وهابي بسياري كشته شدند و نااميد برگشتد.
در جمادي الثاني سال 1222 وهابيان به بيست هزار جنگجو ـ بلكه بيشتر ـ شبانه به نجف حمله كردند ولي با مقاومت مردم روبرو شدند و به شهر حله حمله كردند و سپس به كربلا حمله نمودند و اين شهر را در روز روشن محاصره كردند.اهالي كربلا پشت دروازه شهر مقاومت كردند كشتهها دادند و از دشمن نيز بكشتند و سرانجام وهابيان بازگشتند و در عراق فساد و تباهي راه انداختند.
• در شعبان و رمضان 1225 وهابيان غزه،كه توانايي حمله به شهرهاي نجف و كربلا را نداشتند،اطراف نجف اشرف و كربلا را احاطه كرده و راهها را بستند و در امتداد دو فرسنگ يا بيشتر از كوفه تا كربلا زائرين را محاصره كرده بودند و زائرين امام حسين و اميرالمومنين علي عليه السلام را كه از زيارت نميه شعبان به وطنهاي خود باز ميگشتند اموالشان را غارت نموده و به قتل ميرساندند.
• در سالهاي 1345 و 1346 نيز بارها وهابيان به نواحي مختلف عراق حمله برده و قتل و غارت ميكردندو گوسفندان و احشامشان را ميگرفت و خودشان را هم كشتار ميكردند.سرانجام كار به جايي كشيد كه عراقيها به دولت انگليس شكايت كرده و گفتند يا شما جلوي وهابيها را بگيريد و يا ما خود شخصا از خويشتن دفاع كنيم كه در پايان هواپيماي لشكر عراق وهابيان را عقب راند.
• در روز عاشوراي 1425 هجري قمري وهابيان با نام گروه القاعده با انفجارهاي متعدد در كربلاي معلي ما بين صفوف عزاداران حسيني فاجعه كربلا را تكرار نمودند كه باعث به شهادت رسيدن تعداد زيادي از عزاداران اعم از مرد و زن و بچه شد.
• در روز 25 رجب 1426 هجري قمري مصادف با شهادت امام موسي كاظم عليه السلام وهابيان با نام گروه القاعده با پخش غداهاي مسمون و ايجاد ترس و رعب و انفجارات متعدد در كاظمين ما بين صفوف عزاداران امام موسي كاظم جنايت ديگري را مرتكب شدند كه باعث به شهادت رسيدن حدود 1500 نفر اعم ا ز مرد و زن و بچه شد.
• پس از اشغال عراق توسط امريكا و متحدانش،وهابيان از اين فرصت ايجاد شده توسط اربابانشان استفاده كردند و براي اقامه اعتقادات شومشان و ضربه زدن به اسلام و ايجاد تفرقه بين مسليمن بارها و بارها مردم مظلوم عراق اعم از شيعه و سني ما عرب و كرد،زن و مرد،بزرگ و كوچك،پير و جوان را هدف اقدامات تروريستي خود قرار داده اند و آنها را به خاك و خون كشيده اند به حدي كه قلم از ذكر آنها ناتوان و شرمسار است.
جنايات وهابيت در طائف :
در ذيعقده سال 1217 هجري قمري پس از جنگهاي متعددي كه بين اهالي طائف و سپاه وهابيان جنايتكار رخ داد سرانجام اهالي طائف تسليم شده و درخواست عفو و امان نمودند ولي وهابيان خيانتكار پس از ورود به قلعه طائف با هر كسي كه مصادف ميشدند به قتل ميرساندند و زمين قلعه را با خون مردان،زنان و كودكان رنگين كردند.وهابيان حتي به كودكاني كه در گهواره آرميده بودند و اطفال شيرخواري كه در آغوش مادرانشان بودند رحم نكردند و همه را سر بريدند و به خاك و خون كشيدند و گروهي ا زمردم را كه از شهر خارج شده و فرار كرده بودند دنبال كردند و كشتند.پيكر چاك چاك آن بينوايان را طعمه جانوران نموده،آنچه مال و ثروت يافتند به يغما بردند و مجددا سه روز بعد وهابيها براي افرادي كه در داخل خانهها مخفي شده بودند امان نامه فرستادند و اين بار نيز وهابيها خيانت كرده و اين افراد بيجاره را كه اكثريت آنها را زنان و كودكان تشكيل ميدادند لخت كرده و به مدت 12 روز بدون آب و نان بر فراز تپه اي محاصره نمودند،گاهي با چوب و چماق آنها را ميزدند و گاهي سنگ جاف به سوي آنها پرتاب ميكردند و سرانجام پس از 12 روز سلحشوران دلاور اهل طائف كه تا آخرين نفس سنگر خود را ترك نكرده بودند، و ديگر اندوخته غذايي و رزمي نداشتند به وعدههاي مزدورانه وهابيهاي بي ايمان اعتماد كرده و با دست خالي از سنگرهاي خود بيرون آمدند و هابيها اينها را نيز بر فراز تپه قرار دادند و همگي را از دم شمشير گذراندند و مدت 16 روز پيكرهايشان بر فراز تپه طعمه درندگان و پرندگان بود.
پس از اين قتل عامها، وهابيها در جستجوي خانه به خانه آنچه از مال و منال يافتند غارت و سرقت نمودند و به دنبال به دست آوري اموال تمام خانههاي شهر و حتي توالتها را كندند و كتابهاي خطي نفيس و ديگر از قبيل قرآن كريم، كتب تفسير، حديث و ديگر علوم قرآني و اسلامي همگي در زير پاي چكمهپوشان وهابي لگدمال شد، جلدهاي چرمي گرانقيمت كه توسط هنرمندان اسلامي براي مصاحف شريفه تهيه شده بود، در طول قرون و اعصار همانند مردمك ديدگانشان از آنها محافظت ميكردند تبديل به كفش و چاروق گرديد.
وهابيها چون از قتل عام مردم طائف و تقسيم غنايم جنگي فارغ شدند،براساس عقايد پوچ و باطلشان تمامي گنبد و بارگاهها و قبور متبركه و مراقد مطهره و مساجد و مدارس ديني را ويران نموده و با خاك يكسان نمودند و حتي قبر شريف بسياري از صحابه و علما را نبش نموده و بي حرمتي نمودند.
مجددا وهابيان در سال 1343 هجري قمري طائف را محاصره كردند و به زور وارد طائف شدند و مردم را اعم از مرد و زن و اطفال از دم تيغ گذراندند و رقم كشته شدگان كه در ميان آنها علما و صلحا كم نبودند نزديك دو هزار نفر بود.آنها اموال مردم را غارت كردند و چنان كارهاي زشت مرتكب شدند كه از شنيدن آنها مو بر بدن انسان راست و دل هر انساني كباب ميشود.چنانكه شافعيها و برخي پرده داران و خدمتگزاران كعبه مكرمه كه براي ييلاق به طائف آمده بودند ديده ميشدند.طبق متون به دست آمده وهابيان آن چنان جناياتي مرتكب شدند كه زبان از بيان و قلم از جريان شرم دارد.
جنايات وهابيون درکشور سوريه :
در سال 1225 هجري قمري وهابيان به شام(سوريه فعلي)يورش بردند و دارائي همه مردم را تاراج كردند و غلات را سوزاندند و مردمان بي گناه را كشتند و زنان را اسير كردند و كودكان را به قتل رساندند و خانهها را ويران ساختند و فساد و آشوب به راه انداختند.
جنايات وهابيون دراردن:
در سال 1343 جمعي از وابيها ناگهان به اردن حمله بردند و به مردم بي اطلاع و بي خبر«ام العمد» و همسايه آن هجوم آوردند و مردان و زنان بي گناه را كشتند و غارت كردند ولي طولي نكشيد كه با رانده شدن برخي و اسارت برخي ديگر عقب نشستند پس اسيران وهابي به فرمان انگليس آزاد شدند و به پناهگاههايشان رسانده شدند.
مجددا در سال 1346 وهابيان با سپاهي متشكل از سي هزار نفر به اردن حمله كرده و قتل و غارت و خونريزي به راه انداختند.
جنايات وهابيان در يمن :
در سال 1341 وهابيان با حجاج يمني كه خلع سلاح بودند و هيچ گونه وسيله دفاعي با خود نداشتند رو برو شدند.آنان ابتدا با حجاج همراه شدند و به ايشان امان دادند ولي بعدا نيرنگ به كار بردند و وقتي كه به دامنه كوه رسيدند وهابيان در قسمت بالا و پهناي كوه قرار گرفتند و حجاج يمني در پايين كوه قرار گرفتند سپس وهابيان دهانه توپها را به سوي حجاج يمني گرفته و همه را به گلوله بستند و تمامي حجاج يمني را كه هزار نفر بودند كشتند به جز دو مرد كه فرار كردند و جريان كشتار وحشيانه حجاج يمني را به دست وهابيان به اطلاع مردم رساندند.
جنايت وهابيان در حج و تعطيلي حج :
در سال 1219 به سبب فتنه و آشوبهايي كه وهابيان در مسير حجاج و عرفات ايجاد كرده بودند و محاصره مكه توسط وهابيان حتي يك تن از حجاج نتوانستند به زيارت كعبه بيايند.
در سال 1220 هجرق قمري كه وهابيها بر مكه تسلط پيدا كرده بودند عراقيها از حج و زيارت خانه خدا ممنوع شدد.
در سال 1221 نماينده وهابيها نزد سرپرست حجاج شامي آمده و گفت:به شرط عدم همراه داشتن محمل اجازه ورود به مكه و انجام حج را خواهيد داشت و در نتيجه حاجيان شامي از همان محل به شام برگشتند و آن سال حج را برگزار نكردند.
در سال 1221 محمل مصريها به دست سعود حاكم وهابيها آتش زده شد و پس از پايان برنامه حج كسي از طرف سعود ندا در داد كه سال ديگر كسي كه ريش بتراشد نبايد به حج بيايد و ضمنا اين آيه قرآن را خواند «يا أيها الذين آمنوا انما المشركون نجس فلا يقربوا السمجد الحرام بعد عامهم هذا» ترجمه: اي مؤمنان بدانيد كه مشركان پليدند پس از اين سال ديگر به مسجد الحرام نزديك نشوند.و از همين سال كاروان حج شاميها و مصريها و به طور كلي غير از وهابيان به اتهام شرك از اقامه حج و زيارت خانه خدا ممنوع شدند.
بنابراين كاروان حجاج عراقي از سال 1220 و كاروان حجاج شامي از سال 1221 و كاروان مصر از سال 1222 قطع گرديد.بدين ترتيب برنامه حج از عراق چهار سال،از شام سه سال و از مصر دو سال قطع شد تا اينكه در سال 1224 هجري قمري نخستين دولت سعودي و وهابي سرنگون شد و مدينه منوره و مكه معظمه از آلودگيهاي وهابيان پاك شد و حج آزاد گشت.
به واسطه حمايتهاي انگليس مجددا با تشكيل دومين دولت سعودي و تسلط مجدد وهابيها بر مدينه منوره و مكه معظمه در سال 1924.م محدوديتهايي براي حجاج ايجاد شد.
در سال 1341 وهابيان با حجاج يمني كه خلع سلاح بودند روبرو شدند و به آنان امان دادند ولي بعدا خيانت كرده و وقتي كه به كوه رسيدند از كوه بالا رفته و دهانه توپها را به سوي حجاج يمني گرفته و تمامي حجاج را كه هزار نفر بودند كشتند.
در سال 1343 هجري قمري به دليل جنگ ميان وهابيان و اهالي مكه و جده در اين سال نير برنامه حج كاملا تعطيل گشت.
6 ذي الحجه ـ در سال 1344وهابيان به دليل حرام دانستن برخي اعمال حجاج مصري در مني، مصريان را به سنگ بسته و عده اي از حجاج مصري را كشتند.
در سال 1407 وهابيان به حجاج ايراني و افغانی وسوريه اي و لبناني،در ايام حج و در مكه ـ حرم امن الهي ـ به جرم سر دادن فرياد برائت از مشركين و كفار حمله كردند و كشتار فجيعي از حاجيان در حال احرام و در حرم امن الهي صورت گرفت و مكه اين حرم امن الهي را بر شور اربابان انگليسي و امريكايي خود ناامن نمودند وحاجیان را عزادار و قلب مسلمانان آزاده جهان را جريحه دار نمودند و ايرانيان را به مدت 3 سال از به جا آوردن اعمال حج محروم نمودند.
وهابيان را در تعطيلي حج و كشتار حجاج نبايد سرزنش كرد چرا كه آنان فقط به قولي كه محمد بن عبد الوهاب به … و انگليسيها در مانع شدن مردم از حج داده است عمل ميكنند!!!
کشور افغانستان
جنايات وهابيان در افغانستان بسیار گسترده است ، نمی شود در اذهان تصور کرده و با قلم بیان نمود لذا گوشه ای از جنایات وهابیت این فرزندان ناخلف انگلیس را در افغانستان بیان می نمایم .
در اواخر سال 1372 شمسي نیروهای وهابیت به نام طالبان در افغانستان وارد صحنه نبرد گرديد و با تقویت مستقیم از سوي كشور های پاكستان ، عربستان سعودي و آمريكاي به وجود آمد ودر شهريور 1375 شمسي كابل پايتخت افغانستان را تصرف كرد و سپس به كشتار مسلمانان مجاهد و مجاهدان شيعي مذهب روي آورد. و صدها هزار مسلمان را به خاك و خون كشيد .
در سال 1377 شمسي اجلاسيه اي در پيشاور تشكيل دادند و 160 نفر از مفتيهاي درباري مزدور وهابيت جمع شده و به رايزني پرداخته و سرانجام فتوائي را صادر كردند كه همه مردان شيعه و پسر بچههاي شيعه بالاي هفت سال به قتل برسند و زنان و دختران و پسران كمتر از هفت سال شيعه به عنوان برده و كنيز به اسارت درآيند، پس از صدور فتواي ملاهاي مزدور وهابی و جنایت کار كشتار و قتل و غارت شيعيان را توسط حكومت طالبان آغاز گرديد.
در شهر ميمنه هم طالبان تعداد زيادي از زنان و مردان و كودكان را در تكيه خانه جمع كرده و بر سر آنها نفت ريخته و طعمه حريق نمودند.
مولوی نيازي در سخنراني خود رسما اعلام كرد كه هر كس يكي از اهالي هزاره يا يك شيعه را در خانه خود پنهان كند ما آن خانه را با اهلش به آتش ميكشم.سپس گفت:اميرالمؤمنين ما(يعني ملا عمر)براي مردم مزار شريف عفو عمومي داده اما اين عفو شامل شيعهها و هزاره ايها نميشود. از بلندگوهاي مساجد شهر مرتباً اعلام ميشد، شيعيان كه از كشتارهاي مزارشريف جان سالم به در بردهاند بايد به مذهب اهل سنّت بگروند و به خاطر نجات جانشان بايد روزي پنج مرتبه نماز بگذراند و الاّ باآنها مانـند سگها رفتار خواهد شد و ياگلولـهباران خواهند شد. ميگويند مولوي نيازي حاكم مزارشريف، اعلام كرد كه: «هزارهها اگر بخواهند با ما زندگي كنند بايد يكي از سه راه را انتخاب كنند، يا سنّي شوند يا به جمهوري اسلامي ايران بروند و يا جزيه بدهند».[2]
جنایات وهابیت در افغانستان کم نیست. نمی شود تمامی جنایات وهابیت را در این صفحه گنجانید .
نستان

1) ر.ك: گروه نويسندگان، جريان پرشتاب طالبان، ص 169.
[2] . احمدرشيد، پيشين، ص 161؛ ماهنامه صراط، ش 3 و 4، شهريور و مهر 1377، ص10. هم چنين نگاه كنيد: Iibid, p. 40.
ادامه مطلب
افشاي ماهيت وهابيت
وي با بيان اين که مبناي فقهي وهابيون بسيار مصلحتي است، گفت که نگاه فرقه وهابيت فقط در مورد قبور است و انفجار قبوري که در دنيا صورت ميگيرد ناشي از اين تفکر است.العماد، بزرگترين مشکل دنياي اسلام را حرکت وهابيت دانست و با بيان اين که وهابيون به مقولهاي به نام «تقريب مذاهب» اصلا اعتقادي ندارند، پيشنهاد داد که علماي شيعه و سني در مقابل صدور فتاوي تکفيري وهابيون بيانيهاي مشترک صادر کنند.وي با اشاره به اين که فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است، آن را در راستاي متوقف کردن حرکت حزبالله لبنان و اخوان المسلمين دانست.
دکتر عصام العماد که يمنيالاصل و 39 ساله است و تحصيلات خود را در دانشگاههاي عربستان گذرانده و روزي خود در زمره پيروان وهابيت بوده و امروز به عنوان يک شيعهشناس در ايران به تدريس و تاليف مشغول است، در گفتوگويي تفصيلي با خبرنگار فقه و حقوق خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) اظهار داشت: صدور فتواي تکفيري 38 نفر از علماي وهابي عربستان چيز غريب و جديدي نيست؛ چرا که وقتي ما به تاريخ وهابيت از بدو تأسيس آن نگاه ميکنيم، مشاهده ميکنيم که وهابيت در بستر تکفير به وجود آمده و بر طبق آن رشد و حرکت کرده است.
وي گفت: گمان نميکنم هيچ مذهبي همانند وهابيت در فضاي تکفيري تبلور يافته باشد و متاسفانه اينگونه تندروي آنان ناشي از جهل به معني تکفير و خصوصيات آن است.
العماد اظهار داشت: بنده از آن زمان که به ايران آمدم مشغول تاليف کتب و نقد روش وهابيت شدم که يک نمونه از مناظراتم با يکي از مفتيهاي کويت صورت گرفت و آن در مجموعه کتاب «الزلزال» چاپ شده است که به فارسي نيز ترجمه شده است.
مؤسس فرقه وهابيت اطلاع کاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت نداشته است
وي ادامه داد: شيخ محمد عبدالوهاب مؤسس مذهب وهابيت است و فردي است که در خانوادهي علمي رشد و در نزد پدر و برادر خود تحصيل کرده است وليکن متاسفانه انحرافات بزرگ فکري داشته است.
معتقدم شيخ عبدالوهاب با دو مشکل بسيار بزرگ دست و پنجه نرم ميکرد که البته اين دو مشکل را از مطالعات مکرر کتابهاي وي، کشف کردهام. مشکل اول وي کمبود علم بوده است. او اطلاع کاملي از علوم اسلامي چون منطق و اصول و لغت و... نداشته است.
وي گفت: شيخ محمد عبدالوهاب هرگز نتوانسته است تحصيلي کامل و جامع از علوم، در يک دانشگاه معتبر داشته باشد و هرگز نتوانسته به شکلي ملازم نزد شخصيتي علمي تلمذ کند.
عصام العماد افزود: متأسفانه شيخ محمدعبدالوهاب قبل از اينکه تحصيلات خود را بهطور کامل تکميل کند، عهدهدار امر تبليغ دين شد؛ اين در حالي بود که وي داراي روحيه تندرويي بود.
مشکل اساسي و بزرگ موسس وهابيت انحراف سلوکي نبوده بلکه مشکل فکري بوده است
وي مشکل دوم شيخ محمد عبدالوهاب را انحراف فکري و عقيدتي برشمرد و عنوان کرد: مشکل اساسي و بزرگ وي، مشکل فکري بوده است که نمونه چنين مسألهاي درميان خوارج در زمان امام علي عليهالسلام وجود داشته است.
عبدالوهاب علاوه بر شيعه، اهل تسنن معتدل را نيز مورد هجمه قرار داد
وي اضافه کرد: از بدو ظهور شيخ محمد عبدالوهاب ما شاهد افکار خطرناکي از وي بوديم که متأسفانه وي فقط بر ضد شيعه عمل نکرد بلکه تمام اهل تسنن مخلص و معتدل را نيز مورد هجمه فتوايي خود قرار داد.
عصام العماد گفت: شيخ محمد عبدالوهاب معناي حقيقي و ضوابط اصلي تکفير را پي نبرده بود؛ بنابراين جمع کثيري از مسلمانان شيعه و سني را داخل در دايره شرک و تکفير نمود و اين همان خطر بزرگ است. وي هرکس که تابع افکارش نبود را ضد توحيد ميانگاشت.
وي ادامه داد: اين شخصيت با فکر شخصي خود قواعدي را در زمينه توحيد تدوين کرده بود و هر کسي را با اين چهارچوب مخالفت يا نقد ميکرد، کافر ميشمرد و بر اين اساس مشاهده ميکنيم بزرگان علمي عالم اسلام را رد کرده است؛ مثلا کتاب توحيد زمخشري، تفسير آيات توحيد امام فخر رازي و امام ابوحامد غزالي، طبرسي و عسقلاني، ثعلبي و حتي طبري که از علماي بزرگ اهل سنت است، در نظر شيخ محمد عبدالوهاب مصداق کتب مضله است و نويسنده آن کتاب، کافر است.
اين محقق تاريخ اسلام خاطر نشان کرد: شيخ محمد عبدالوهاب يک نوع حساسيتي در مساله توحيد داشت و درصدد بود با فکر خودش اين مساله را حل کند غافل از اينکه کميتش در اين زمينه لنگ بود و او با کارش نه فقط مشکل در عربستان، بلکه در تمام جوامع اسلامي از اندلس تا ايران و پاکستان و در ميان تمام فرق اعم از اشعري،معتزله، سلفيه و شيعه و... ايجاد کرد. وي باعث شد جنبشهاي بزرگ اسلامي به چند دستگي مبدل شوند و از حرکت باز ايستند.
موسس وهابيت ميخواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل کند
عصام العماد تاکيد کرد: بنده در صدد اين نيستم که نيت شيخ محمدعبدالوهاب را در اين کار بيابم؛ چرا که نيت، امري دروني و فقط خداوند متعال از آن مطلع است. آنچه براي من مسلم است، اين است که شيخ با عملکردش ميخواست توحيد ساختگي خويش را بر ديگران تحميل کند، بدون اينکه درک جامعي از آن داشته باشد. او به قدري تعصب داشت که در نامههاي خويش به ديگران، آنان را مشرک خطاب ميکرد و ميگفت (من محمد عبدالوهاب الي المشرکين). وي معتقد بود جان و مال و زنان مخالفش براي طرفدارانش مباح است.وي ادامه داد: حتي شيخ سليمان عبدالوهاب برادر شيخ محمد عبدالوهاب نيز به مقابله با او پرداخت و روزي به او گفته بود«تو هرگز کتابهايي را که خواندهاي به درستي درک نکردهاي».وي تاکيد کرد: بسياري از مسايلي را که شيخ محمدعبدالوهاب متعرض آن شده است، به قدري تند است که بسياري معتقدند «ابن تيميه» که او هم يکي از شخصيتهاي افراطي در تاريخ بوده است، از وي معتدلتر بوده است؛ چرا که در باب بدعت، کثيري از امور هستند که شيخ محمد عبدالوهاب آن را داخل در شرک دانسته، ولي «ابن تيميه» چنين نکرده است.دکتر عصام العماد، فتواي تکفيري 38 تن از علماي وهابي را متأثر از فتاواي شيخ محمد عبدالوهاب عنوان و اضافه کرد: تا زماني که راه حلي براي اين معضل نيابيم، مشکل جهان اسلام حل نخواهد شد.بزرگترين مشکل دنياي اسلام حرکت وهابيت استوي گفت: شيخ محمدسعيد رمضان لوطي که از فقهاي بزرگ است، گفته بود «حدود 200 متفکر اسلامي از سراسر جهان اجتماعي تشکيل داديم تا مشکلات جهان اسلام را بيابيم و حل کنيم. پس از بحث به اين نتيجه رسيديم که بزرگترين مشکل که دنياي اسلام با آن دست و پنجه نرم ميکند حرکت وهابيت است.» اينان مشکلاتي در تمام دنيا اعم از آمريکا و فرانسه، آلمان و چين و تمام جاهايي که در آن نفوذ کردهاند، ايجاد نمودهاند.
دکتر العماد از قول دکتر علامه يوسف قرضاوي نقل کرد: در دنياي اسلام کسي اعم از مرده و زنده وجود ندارد مگر اينکه وهابيت کتابي در لعن آن نوشته است چه شيعه باشد چه سني، چه زيدي و چه...وي خاطر نشان کرد: به عنوان مثال يک وهابي کتابي در رد سيد جمالالدين اسدآبادي به نام «تحذير الامم من کلب العجم = برحذر داشتن امت از ...فارسي» نوشته است. يک وهابي ديگر کتابي در رد صاحب «تفسير المنار» به نام «صواعق من النار علي صاحب المنار: هجوم شعلههاي آتش بر سر صاحب کتاب المنار» نوشته است. ديگري کتابي به نام «الکلب العالي يوسف القرضاوي: ... بزرگ يوسف قرضاوي» نوشته است.تمام نوشتههاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است
عصام گفت: بنده قبل از شيعه شدنم نزد فردي به نام «المدخلي» درس ميخواندم که نزد اين شيخ قريب 100 کتاب در لعن و رد بزرگان اسلام اعم از «سيد محمد قطب»، «شيخ محمد غزالي»، «آيتالله خويي»، «شيخ محمد عبده» و ... وجود داشت. اين در حالي است که ما در ميان کتب وهابيون کتابي در رد مارکسيست، بودائيسم، بهائيت و تفکرات اسراييلي و آمريکايي نميبينيم. تمام نوشتههاي آنان فقط و فقط عليه مسلمانان است.فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان استاين، فتوايي است که از قصر سعودي صادر شده استفتواي وهابيون در راستاي متوقف کردن حرکت حزبالله لبنان و اخوان المسلمين است
وي تاکيد کرد: فتواي وهابيون ناشي از تاثيرات عناصر اسراييلي در ميان آنان است و بايد توجه داشت که اين فتوايي است که از قصر سعودي صادر شده است زيرا تمام علماء و مفتيهاي عربستان کارگزار حکومت هستند. اين فتوا در جهت منافع اسراييل و براي متوقف کردن حرکت حزبالله لبنان و حماس و اخوان المسلمين و... صادر شده است.
عصام العماد، ظهور وهابيون معقول در عربستان را از پديدههاي مبارک ياد کرد و به خبرنگار فقه و حقوق ايسنا گفت: شيخ سليمان العوده، سردمدار وهابيون معقول از جمله کساني است که شجاعت نقد شيخ محمد عبدالوهاب را يافت و او را به خطا منتسب کرد.وي، دليل تحقق چنين امري را داراي ريشهي تاريخي عنوان کرد و گفت: پس از آنکه بين «ملک فيصل» و «جمال عبدالناصر» درگيري پيش آمد، «ملک فيصل» جهت انتقامگيري، جمعي از علماي اهل تسنن مصر از جمله «سيد محمد قطب» و «شيخ محمد غزالي» را به عربستان دعوت کرد تا آنان را بر ضد «جمال عبدالناصر» به کار گيرد وليکن وقتي آنان وارد عربستان شدند چون از تفکرات «سيد جمالالدين اسدآبادي» و «شيخ محمد عبده» تاثير پذيرفته بودند، تفکرات «شيخ محمد عبدالوهاب» را مورد انتقاد شديد قرار دادند.عصام العماد گفت: وقتي اينان وارد عربستان شدند «شيخ ربيع مدخلي» و «بنباز» تعبيري کرده و گفته بودند ورود اينان به منزلهي بمبي است که موجب انفجار تفکر وهابي خواهد شد.وي ادامه داد: «سيد محمد قطب» پس از محکوميت به اقامت اجباري در عربستان مشغول تدريس شد و شاگردان معقولي چون «سليمان العوده» را پرورش داد.درشرايطي که امام علي(ع) وعمربنخطاب درعربستان نقد ميشدند،کسي حق نقد عبدالوهاب را نداشت
ادامه مطلب را در قسمت ادامه بخوانید
ادامه مطلب
رهبر فرزانه جمهوری اسلامی ایران ، امسال را مزین به سال نوآوری و شکوفایی نموده است ، برای تحقق این شعار همت همگانی لازم است . باید در جهت شکوفا نمودن و زمنیه پیشرفت و توسعه در عرصه های مختلف گام های مهم برداشته شود.
نظام جمهوری اسلامی ایران، که از نعمت ولایت فقیه بهره مند است ، این امر باعث شده تا نظام اسلامی در سایه ارشادات و راهنماییهای این فقیه فرزانه وبا برخوردار از بینش بالای سیاسی، هر سال را به یک اسم نام گذاری نماید. حوزه های علمیه نیز با الهام گرفتن از این فرصت در جهت تحقق این شعار تلاش مضاعف خود را به کار گیرند .
امید است امسال 1387 سالی سرشار از موفقیت و کامیابیهای برای مردم و کشورهای اسلامی باشند تا بتواند به پشتوانه نوآوری و خلاقیت نخبگان و متخصصان خود و نیز شکوفایی همه جانبه در عرصه های مختلف کشور، دشمنان اسلام را مایوس نمایند . به امید آن روز
رحلت پیامبر مکرم اسلام (ص) و شهادت حضرت امام رضا (ع) بر همه مسلمانان جهان تسلیت باد
" لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنة لمن کان یرجوا الله و الیوم الآخر و ذکر الله کثیراً "
"مسلماً برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی هست برای آنان که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند و خدا را بسیار یاد میکنند. " (سوره احزاب آیه 21)
اکنون در آستانه رحلت خورشید وجود نازنین و رحمة للعالمین قرار داریم ، بجاست که دل در گرو سخنان اهل بیت اطهارش سپاریم و گوشه ای از توصیه های حضرت رسول اکر (ص)را به علی (ع) بیان نمایم تا از این رهگذر، بتوانیم بیش از بیش در مسیر اقتدای به آن بزرگوار گام نهیم و به حق، امتی نیکو برای حضرتش باشیم...
« توصیه های رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به امیرالمومنین (علیه السلام) »
امام صادق (علیه السلام) بواسطه پدران گرامیشان از امیرالمومنین (علیه السلام) نقل مینمایند که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) خطاب به آن حضرت فرمودند: "یا علی! تو را وصیتی میکنم که آن را محافظت کن، پس مادامیکه وصیت مرا مورد عمل قرار دهی، در خیر و سعادت خواهی بود:
· یا علی، هر کس خشم خود را فرو خورد در حالیکه قدرت بر انتقام داشته باشد، خداوند روز قیامت او را در محل امنی قرار خواهد داد و مزه عفو را خواهد چشید.
· یا علی، آنکس که مردم از شر زبانش در امان نباشند، اهل آتش است.
· یا علی، بدترین مردم کسی است که مردم از ترس، او را احترام کنند تا از شرش در امان باشند.
· یا علی، آنکس که برای دین و دنیای تو سودی ندارد، خیری در همنشینی با او نیست.
· یا علی، شایسته است که مومنین دارای هشت خصلت باشند: وقار در هنگام مصیبتهای بزرگ، شکیبایی در هنگام ابتلا و گرفتاری، سپاسگزاری در هنگام وسعت زندگی، قناعت به آنچه که خداوند به او داده است، ظلم نکردن به دشمنان، تحمیل نکردن خود به دوستان، گرفتن ناراحتی بر خویشتن و آسایش مردم از دست او.
· یا علی، خوشا به حال کسی که عمرش به درازا کشد و کردارش نیکو باشد.
· یا علی، چهار عمل است که اگر انسانی مرتکب شد، پاداش آنرا زود درمییابد: مردی که به او نیکی میکنی و او در برابر نیکی تو بدی میکند؛ کسی که با او دشمنی نداری و او با تو دشمنی میکند؛ کسی که با او هم پیمان شدهای و به عهد خود وفا کردهای، ولی او به تو خیانت کرده است؛ کسی که با نزدیکانش رفت و آمد داشته باشد، اما آنها با او قطع رحم کنند.
· یا علی، سه چیز از مکارم اخلاق در دنیا و آخرت است: کسی که به تو ستم کرده از وی درگذری، با کسی که با تو قطع ارتباط کرده ارتباط برقرار کنی، در برابر کسی که از روی نادانی موجب ناراحتی تو شده صبور باشی.
· یا علی، از چهار چیز قبل از رسیدن چهار چیز هر چه زودتر استفاده کن: از جوانی قبل از پیری، از تندرستی قبل از بیماری، از توانگری قبل از تنگدستی و از زندگی قبل از مرگ.
· یا علی، چهار خصلت است که هر کس آنها را دارا باشد، خداوند برای او خانه ای در بهشت میسازد: کسی که یتیمی را پناه دهد، و به ناتوانی ترحم کند، و به پدر و مادرش نیکی کند، و به زیردستانش با محبت رفتار نماید.
· یا علی، هر کس با سه خصلت خدا را ملاقات کند از بهترین مردم است: کسی که به آنچه خدا امر کرده عمل نماید که او از عابدترین مردم است، کسی که از محرمات الهی دست بکشد که او از پرهیزکارترین مردم است، و کسی که به آنچه خدا به او داده، قانع باشد که او از بینیازترین مردم است.
· یا علی، سه چیز از حقایق ایمان است: انفاق در هنگام تنگدستی، گذشت از خود در برابر مردم و بخشش علم به کسی که طالب آن است.
· یا علی، هر کس دارای سه خصلت نباشد اعمالش کامل نخواهد شد: ترسی که او را از نافرمانیهای خدا بازدارد، اخلاقی که بوسیله آن با مردم مدارا کند و صبری که با آن جهل نادانان را از خود دور سازد.
« برگرفته از کتاب من لا یحضره الفقیه، تالیف شیخ صدوق (ره)، جلد 4، صفحه 352 »

